تبليغاتX
دوست من ریاضی - خاطره
 
دوست من ریاضی

هم پای معلم و دانش آموز
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
خاطره

اون روز توی کلاس اول، برگه های امتحانی بچه ها را که تصحیح کرده بودم توزیع می کردم یکی از بچه ها که احساس می کرد نمره ی بدی گرفته با دیدن نمره ی 19 چنان خوشحال شد که.... ....... حالا بماند.......

بعد از چند دقیقه اجازه گرفت تا یک شعر که فی البداهه برای من  سروده بود را بخونه (راستی یادم نبود که بگم شاعره و گاهی از خودش شعر در وکنه) و جاتون خالی اینو خوند :

ابر تو آسمونه              خورشید خانوم می خونه

معلم عزیزم                 مانند گل می مونه

معلمم تو ماهی            مانند یک سلاحی

با جهل تو می جنگی      معلم قشنگی

ارتش ما تو هستیم        تو همچو یک نظامی

 تو خوب و مهربانی         خورشید جاودانی

  منه معلم هم که درهم و دیناری نداشتم به او تحفه بدم همراه بچه ها براش کف زدم.

ولی راستش رو بخواهید از این که موجبات خوشحالی یکی از شاگردانم را فراهم کرده بودم خیلی خوشحال شده بودم چون من همیشه داشتن یه رابطه ی عاطفی خوب را مقدمه ی یه تدریس خوب می دونم.  



سه شنبه هفتم آذر 1385-19:2 |   | عسگری | گروه  |لینک به نوشته

-- < + <-LinkTitle->
* *
امکانات

  RSS  

Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
business articles
+++

 
< *page rank* PageRank Checking Icon ******* ستاره باران آتش بازی